قاصد دلبر

جمعه‌نویسی
سه‌شنبه صبح:
چشمام رو باز کردم و دلبر رو دیدم که همینطور خوابه.
در حالی که مثل همیشه سعی میکردم صورتش رو تصور کنم و نمیتونستم، آروم از جام بلند شدم و بدون اینکه دلبر بیدار بشه، نشستم روی صندلی و چند صفحه ای کتاب خوندم.
زمان همینطور گذشت و ساعت هشت و نیم شد. با سر و صدای ناخواسته من بیدار شد.
من هم با احساس گناهی که از بیدار کردن ملکه داشتم، آروم موهاش رو ناز کردم و لپ‌‌ش رو بوسیدم.
چشماش رو یکم باز کرد و گفت:«یکی‌ئم.»(یکی‌هم)
خندیدم و نوک بینی‌ش رو بوسیدم و ملکه هم در جواب یه ماچ گنده بهم داد.
-صبح بخیر.
+صبح تو هم بخیر.
آروم لحاف رو کنار کشید و گفت:«صبحونه خوردی؟»
-هنوز نه.
+میخوای بخوری؟
-منتظر بودم بیدار شی که با هم بخوریم!
لپاش سرخ شدن.
به آشپزخونه رفتم و یه تیکه گنده از کیک شکلاتی دیشب و دوتا چنگال برداشتم و به اتاق برگشتم.
ملکه داشت موهاش رو شونه می‌کرد.
-میذاری ببافمشون؟
+دوست دارم ببافیشون، ولی دفعه قبلی داشتی موهامو می‌کندی!
-خب اون دفعه بلد نبودم، دیگهههه.
+ باشه.
پشت سر ملکه که روی تخت نشسته بود، نشستم و بشقابی که توش کیک بود رو جلوش گذاشتم.
ملکه با خوشحالی گفت:«انگار رفتم آرایشگاه سلطنتی!»
و ادامه داد:«کلاست!»
-آنلاینه، هنوز مونده.
+چقد؟
-یه ربع
+مطمئنی تا کلاس خودم و خودت شروع شه، میتونی موهامو ببافی؟
-نه.
خندید و گفت:«چه خوب!»
مشغول بافتن موهای زیبایش شدم و ملکه مشغول خوردن کیک شکلاتی، البته گه‌گاهی هم یکم به من میداد ولی بیشترش رو خودش به روشی قاتلانه خورد.
چند دقیقه بعد، بافتن مو ملکه و کیک شکلاتی، هر دو تمام شده بودند.
ملکه با نگاهی شیطنت آمیز به من نگاه کرد و گفت:«ممنووووون و همچنین ببخشید!»
-خواهش میکنم، ولی چی رو ببخشم؟
با همون نگاه شیطنت آمیز به بشقاب خالی ای که زمانی کیک شکلاتی داشت، نگاه کرد.
با لحنی طنز آمیز گفتم:«جرمی غیر قابل بخشش!»
خندید.
-باید مجازات بشی.
+چه مجازاتی؟
-بغل
+چه مجازات سنگینی! فقط مگه مجازات نباید برخلاف میل مجرم باشه؟
-چرا، باید باشه، ولی من حاکمی عادلم! با چیزی که میدونم دوسش داری مجازاتت میکنم
+بعله، معلومه!

 

سه‌شنبه شب:
دراز کشیدم
ملکه هم کنارم دراز کشیده بود، بغلم کرده بود و آروم دستش رو روی سرم میکشید.
دلتنگش بودم
شروع کردم به اعتراض
– چرا نمیای؟
+ یه روز آخرش میام
-جوری نشه که دیگه اومدنت هیچ دردی رو دوا نکنه
+ خودمم دارم میترسم، نکنه تو این حجم از دوری جوری آسیب ببینی که اگه یه روزم نسخه واقعیم رو داشتی نتونی دلدار خوبی براش باشی.
-منو دریاب
+هیسسسسسسس، الان که پیشتم
چیزی نمیگفت.
اما از طرز نفس کشیدنش معلوم بود که اوهم دلتنگ کسی است.
چند دقیقه ای گذشت و ملکه با لحنی گرفته گفت:«بخواب.»
و از اونجایی که شب قبلش هم مثل شب های قبلیش درست نخوابیده بودم، به حرفش گوش دادم و چشمام رو بستم، چند دقیقه بعد خوابیده بودم.
معمولا شبا من بغلش میکردم و اون هم سرش رو روی سینه من میذاشت و یا دستاش رو بینمون جمع می‌کرد و یا اون هم منو بغل می‌کرد.؛ اما اون شب، مثل عصر چهارشنبه این اتفاق برعکس شده بود.
من همینطور اشک میریختم و ملکه سعی می‌کرد خودم و خودش رو آرومم کنه:
+به روزی فکر کن که همه اینا میگذره، روزای خوب و قشنگ میان.
روزایی که لازم نیست گریه کنیم.
روزایی که لازم نیست ناراحت باشیم.
روزایی که خوشحالیم.
مثل روزی که من برای تو واقعی میشم.
و حس خوب خیالی ای که باهام داری، بصورت خیلی بهترش واقعی میشه.
روزایی که با همدیگه تو پاییز، وسط برگای خش خشی راه میریم و دیگه پاییز برات افسرده نیست.
روزایی که تابستون، باعث تنهایی بیشتر نیست.
روزی که باهم میریم اورلاندو تو فلوریدا و تو پارک یونورسالش، کلی خوش میگذرونیم.
روزآیی که توش کلی عکسای باحال دو نفره میگیریم.
روزایی که با هم دیگه میخونیم.
روزایی که باهمدیگه کلی خوش میگذرونیم.
و شایدم…
حرفش رو قطع کرد، دماغش رو بالا کشید، اشکش رو پاک کرد و با لحنی خندون و همزمان گرفته، گفت:«و شایدم روزی که، من بله گفتم!»
خندیدم.
خودش هم میخندید و اشکاش رو پاک می‌کرد.
حس بهتری داشتم.
-ممنون که انقدر خوبی.
صدای خنده‌ کوتاه‌ش رو شنیدم.
+دوست دارم.
-منم دوست دارم.
محکمتر بغلم کرد و گفت:«شب بخیر.»
-شب بخیر.
و چشمام رو بستم…

 

هر روز صبح که از خواب بیدار میشم زیر قولم میزنم و بهت فکر میکنم. سرکار، وقت نهار، عصر که میرم بالکن تا سیگار بکشم، حتی وقتی شام میخورم همش فکرم پیش توئه تا اینکه شب دیروقت میرم تو تخت‌خوابم و قول میدم دیگه بهت فکر نکنم (خلافکار)

به رسم همیشه لینک دانلود یک آهنگ رو گذاشتم که گوش بدید. به درود

نوشته پیشین
خیالی فراتر از یک زندگی
نوشته بعدی
تغزل عصر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست